سيد جلال الدين آشتيانى

360

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

موطن علم حق ، معناى بسيط الحقيقه را كما هو حقه درك ننموده‌اند ، چه آنكه متعلق شهود و ملاك علم حق ، اصل وجود است و ماهيت هيچ مرتبه‌اى از تقرر واقعى ندارد ، در جميع مراحل مندك و فانى در وجود است . اما اينكه عرفا در مواردى گفته‌اند : ماهيات ، وجودات خاصهء علميهء موجود در علم حقند اين مشكل را حل نمىكند ، چون بنا بر اين ، لازم مىآيد كه ذات حق محل كثرات واقع شود . چون چنين وجوداتى بالاتفاق از عالم خلق خارجند ، ناچار وجودات ذهنى و علمى خواهند بود ، محل چنين وجوداتى قهرا ذات حق است . ولى در كلمات عرفا در بيان تحقيق مباحث ، مطالبى به چشم مىخورد كه مرادشان چيز ديگر است . و اين اعاظم ، معناى بسيط الحقيقه را خوب درك نموده‌اند ، و مشرب آنها در علم حق بهترين مشربها است . اين اعاظم ، ماهيات را تجلى حق مىدانند ، به اين معنى كه ماهيات و اعيان ثابته نزد آنها صورت و ظاهر اسماء و صفات حق است ، باعتبار اتحاد ظاهر و مظهر و باطن . و صورت ماهيات و اعيان ، عين اسماء و صفات حق مىباشند . صفات و اسماء در مقام احديت ، عين وجود حقّند و در مقام واحديّت ظهور و عنوان وجود حق مىباشند . پس اسماء و صفات عين حق و فرق بين اين دو به تعين و عدم تعين است . بعد از وضوح اين مقدمه مىگوئيم : وجود حق در مقام احديت وجود ، چون صرد وجود است و صرف وجود ، صرف كمالات است . جامع جميع نشئات وجودى است . و هيچ موجودى بحسب اصل وجود از آن مرتبه مسلوب نيست ، و چون علم حق در اين مقام ، علم صرف است و جهل در آن راه ندارد ، به همه حقايق عالم است ، و گرنه بايد علم صرف نباشد ، چون وجود صرفست ، جامع جميع وجوداتست ، و چون قدرت و ارادهء صرف است ، هيچ موجودى از حيطهء علم و قدرت و اراده و مشيت او خارج نيست . پس تعقل و ادراك ذات ، تعقل و ادراك همهء حقايق است . بنا بر آنچه ذكر شد ، ذات حق محل انتزاع جميع صفات كمالى است ، پس لحاظ ذات با هر صفتى ، اسمى از اسماء حق است . و چون مفاهيم صفات با يكديگر تغاير دارند . يك وجود واحد ، مجمع جميع صفات كماليه است ، و نتيجة محل اعتبار جميع اسماء حسنى و صفات عليا است و بنحو